Takht-e- Soleiman

Takht-e- Soleiman

New Page 1
The Following Photos are copyrighted by Jahangir Razmi
 

FROM BBC:

 

روزنامه وال استريت ژورنال گزارشی از ماجرای عکاس ايرانی که بعد 26 سال هويتش رو برملا کرده منتشر کرده که خيلی خواندنی است. گزارش اينطور شروع می شود: 27 اوت 1979، در سنندج ايران، دو رديف موازی از 11 مرد در محوطه ای خاکی شکل گرفت. يک گروه چشم بند داشتند. گروه ديگر سلاح به دست. فرمان "آتش" صادر شد. سمت راست، کمی دورتر، پشت سربازان، مرد دوازدهم هم شليک کرد، دوربين نيکون و فيلم کداک او يک اعدام دسته جمعی سياه و سفيد را ثبت کرد.

در عرض چند ساعت عکس مذکور در روزنامه اطلاعات، يکی از قديمی ترين نشريات ايران منتشر شد. طی چند روز روی جلد نشريات دنيا قرار گرفت. چند هفته بعد دولت جديد ايران روزنامه "خاطی" را در اختيار گرفت. با گذشت چند ماه، اين عکس جايزه پوليتزر را برد. اين عکس که هفت ماه بعد از انقلاب اسلامی گرفته شده، به عنوان يکی از مشهورترين تصاوير ايران باقی مانده است. به نوشته وال استريت ژورنال: در آنزمان روزنامه اطلاعات از ترس آنکه خطری عکاس را تهديد کند، نامش را منتشر نکرده بود. جايزه هم رسما به "يک عکاس بين المللی بی نام" تعلق گرفت و به سرويس خبری که در آمريکا آن را پخش کرده بود داده شد. اين تنها موردی است که جايزه به يک برنده ناشناس تعلق گرفته است.

در سال های بعد چندين نفر به دروغ خود را به عنوان آن عکاس "ناشناس" معرفی کردند. زمانی که - کاوه گلستان - عکاس شناخته شده ايران - در جريان حمله آمريکا به عراق - کشته شد، در آگهی درگذشتش، برنده جايزه پوليتزرنيز قيد شده بود. سپتامبر گذشته، مجله Paris Match اين عکس را به يک عکاس ديگر ايرانی ساکن فرانسه نسبت داده بود. در حقيقت، حدود 30 سال بعد از انتشار اين عکس تاريخی، تقريبا هيچکس نمی دانست چه کسی آن را گرفته است.

َAPبه نوشته وال استريت ژورنال، جهانگير رزمی فرزند نخست مادری خانه دار و پدری نظامی، در شهر صنعتی اراک بزرگ شد. از بچگی به عکاسی علاقه داشته و سال 1960 در 12 سالگی يک دوربين لوبيتل-2 روسی خريد. او خيلی زود از اين دوربين استفاده کرد. وقتی بيرون استوديوی عکاسی اش، پسری با شليک گلوله دختری را کشت، يک گزارشگر جهانگير را واداشت از آن صحنه عکس بگيرد. او همين کار را کرد و عکسش در روزنامه اطلاعات چاپ شد.

آقای رزمی می گويد، وقتی پدرش درگذشت کاری در يک مغازه عکاسی در تهران پيدا کرد. وقتی خدمت سربازی می کرد از انجام تمرين های نظامی معاف می شد تا به تاريکخانه عکاسی برود. وقتی از يک مراسن جشن تولد بيست سالگی عکس می گرفت، همسری پيدا کرد و وقتی روزنامه اطلاعات برای عکاسی از حوادث مهم روز استخدامش کرد، سابقه کاری پيدا کرد.

در پی انقلاب و درگيری ها در کردستان، نهايتا دولت انقلابی نيروهای نظامی را به کردستان می فرستد و آقای رزمی همکارش هم از روزنامه اطلاعات به دنبال آنها به منطقه می روند. ده روز بعد انها از دادگاهی شدن عده ای از کردها باخبر می شوند. 10 نفر دست بسته روی نيمکت مقابل قاضی نشسته بودند و نفر يازدهم، زخمی روی زمين دراز کشيده بود. حکم آنها صادر می شود و آنها را برای اعدام می برند. "افراد مسلح!" ... مجريان حکم مسلح به ژ-3 آماده می شوند ... "آتش" .... 11 اسلحه شلک می کند، 11 بدن به زمين می افتد. همه نمرده اند و محافظ قاضی تپانچه اش را از کمر بيرون می آورد، به سر مرد زخمی شليک می کند، آقای رزمی هم با دوربين نيکون اش عکس می گيرد ... يک گلوله برای هر کدام.

عکس مذکور از ميان همه انتخاب و در روزنامه منتشر می شود اما بدون نام عکاس. نسخه های روزنامه به سرعت به فروش می روند. نمايندگان خبرگزاری ها برای خريد عکس هجوم می برند. بعدتر ماموران مسلح شورای انقلاب به اظلاعات می ريزند و نگاتيو عکس ها را طلب می کنند ... مسئولان اطلاعات مقاومت می کنند ... قاضی عکس ها را ساختگی اعلام می کند.

وقتی چند روز بعد آقای رزمی از کردستان برمی گردد از سردبيرش می پرسد چرا عکس را بدون نام منتشر کرده و او هم از نگرانيش می گويد و به شوخی می افزايد: "در آن صورت تو را هم در کردستان اعدام می کردند". او سپس عکس هايش را برای اولين بار می بيند و می فهمد که چه گرفته است. وی کپی عکس ها را در خانه اش پنهان می کند. نگاتيوها را از او می گيرند و به اوين احضار می شود. لاجوردی خودش از او بازجويی می کند. جو بازجويی خشن نبوده و آقای رزمی می فهمد که خطری او را تهديد نمی کند. او سپس به روزنامه باز می گردد. از آن زمان او به عکاسی ادامه می دهد و بعد از انتخاب محمد خاتمی به عنوان "عکاس رسمی رئيس جمهور و کابينه اش" استخدام می شود.

او که تاکنون هيچ سود مادی از اين عکس ها کسب نکرده بالاخره تصميم گرفته تا هويتش را اثبات کند. به رغم نگرانی از مخاطرات احتمالی، خانواده آقای رزمی هم با افشای هويتش به عنوان گيرنده عکس اعدام دسته جمعی موافقند. او هنوز 27 عکس 26 ساله دارد که جايی منتشر نشده اند. آنها را بيرون می آورد ... عکس هايی که هيچکس ندارد ... جهانگير رزمی بعد از نشان دادنشان عکس ها را داخل پوشه ای که از سال 1979 آنها را حفظ کرده برمی گرداند. و برای اولين بار پس از مخفی کردنشان، پوشه عکس ها را در کنار ديگر عکس های برگزيده اش، داخل کيف سامسونايت می گذارد.

آقای رزمی می گويد: "ديگر دليلی برای پنهان کردنشان نيست."

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
   

Tags & Categories

EXIF

Focal Length: 17 mm
Exposure: 1/250 sec
Aperture: f 13
ISO: 100

Latest Comment

  • چه خوب که عکس ها رو اینجا آپلود کردین، ولی نکنه یهو سایت شما رو هم فیلتر کنن؟!
    راستی، عکس خودتون هم خیلی زیباست.
    ندا @ 2006-12-11 00:17:33
  • Dear Neda, Thanks for your comment. I do not think they want to filter my site. The pictures are not mine and they've already published on the internet. However, if wide0 has been filtered, I will certainly buy another domain name. We should cope with this situation.
    Kaveh @ 2006-12-12 12:41:44
Add Comment   View All (2)
Takht-e- Soleiman

Takht-e- Soleiman

New Page 1
The Following Photos are copyrighted by Jahangir Razmi
 

FROM BBC:

 

روزنامه وال استريت ژورنال گزارشی از ماجرای عکاس ايرانی که بعد 26 سال هويتش رو برملا کرده منتشر کرده که خيلی خواندنی است. گزارش اينطور شروع می شود: 27 اوت 1979، در سنندج ايران، دو رديف موازی از 11 مرد در محوطه ای خاکی شکل گرفت. يک گروه چشم بند داشتند. گروه ديگر سلاح به دست. فرمان "آتش" صادر شد. سمت راست، کمی دورتر، پشت سربازان، مرد دوازدهم هم شليک کرد، دوربين نيکون و فيلم کداک او يک اعدام دسته جمعی سياه و سفيد را ثبت کرد.

در عرض چند ساعت عکس مذکور در روزنامه اطلاعات، يکی از قديمی ترين نشريات ايران منتشر شد. طی چند روز روی جلد نشريات دنيا قرار گرفت. چند هفته بعد دولت جديد ايران روزنامه "خاطی" را در اختيار گرفت. با گذشت چند ماه، اين عکس جايزه پوليتزر را برد. اين عکس که هفت ماه بعد از انقلاب اسلامی گرفته شده، به عنوان يکی از مشهورترين تصاوير ايران باقی مانده است. به نوشته وال استريت ژورنال: در آنزمان روزنامه اطلاعات از ترس آنکه خطری عکاس را تهديد کند، نامش را منتشر نکرده بود. جايزه هم رسما به "يک عکاس بين المللی بی نام" تعلق گرفت و به سرويس خبری که در آمريکا آن را پخش کرده بود داده شد. اين تنها موردی است که جايزه به يک برنده ناشناس تعلق گرفته است.

در سال های بعد چندين نفر به دروغ خود را به عنوان آن عکاس "ناشناس" معرفی کردند. زمانی که - کاوه گلستان - عکاس شناخته شده ايران - در جريان حمله آمريکا به عراق - کشته شد، در آگهی درگذشتش، برنده جايزه پوليتزرنيز قيد شده بود. سپتامبر گذشته، مجله Paris Match اين عکس را به يک عکاس ديگر ايرانی ساکن فرانسه نسبت داده بود. در حقيقت، حدود 30 سال بعد از انتشار اين عکس تاريخی، تقريبا هيچکس نمی دانست چه کسی آن را گرفته است.

َAPبه نوشته وال استريت ژورنال، جهانگير رزمی فرزند نخست مادری خانه دار و پدری نظامی، در شهر صنعتی اراک بزرگ شد. از بچگی به عکاسی علاقه داشته و سال 1960 در 12 سالگی يک دوربين لوبيتل-2 روسی خريد. او خيلی زود از اين دوربين استفاده کرد. وقتی بيرون استوديوی عکاسی اش، پسری با شليک گلوله دختری را کشت، يک گزارشگر جهانگير را واداشت از آن صحنه عکس بگيرد. او همين کار را کرد و عکسش در روزنامه اطلاعات چاپ شد.

آقای رزمی می گويد، وقتی پدرش درگذشت کاری در يک مغازه عکاسی در تهران پيدا کرد. وقتی خدمت سربازی می کرد از انجام تمرين های نظامی معاف می شد تا به تاريکخانه عکاسی برود. وقتی از يک مراسن جشن تولد بيست سالگی عکس می گرفت، همسری پيدا کرد و وقتی روزنامه اطلاعات برای عکاسی از حوادث مهم روز استخدامش کرد، سابقه کاری پيدا کرد.

در پی انقلاب و درگيری ها در کردستان، نهايتا دولت انقلابی نيروهای نظامی را به کردستان می فرستد و آقای رزمی همکارش هم از روزنامه اطلاعات به دنبال آنها به منطقه می روند. ده روز بعد انها از دادگاهی شدن عده ای از کردها باخبر می شوند. 10 نفر دست بسته روی نيمکت مقابل قاضی نشسته بودند و نفر يازدهم، زخمی روی زمين دراز کشيده بود. حکم آنها صادر می شود و آنها را برای اعدام می برند. "افراد مسلح!" ... مجريان حکم مسلح به ژ-3 آماده می شوند ... "آتش" .... 11 اسلحه شلک می کند، 11 بدن به زمين می افتد. همه نمرده اند و محافظ قاضی تپانچه اش را از کمر بيرون می آورد، به سر مرد زخمی شليک می کند، آقای رزمی هم با دوربين نيکون اش عکس می گيرد ... يک گلوله برای هر کدام.

عکس مذکور از ميان همه انتخاب و در روزنامه منتشر می شود اما بدون نام عکاس. نسخه های روزنامه به سرعت به فروش می روند. نمايندگان خبرگزاری ها برای خريد عکس هجوم می برند. بعدتر ماموران مسلح شورای انقلاب به اظلاعات می ريزند و نگاتيو عکس ها را طلب می کنند ... مسئولان اطلاعات مقاومت می کنند ... قاضی عکس ها را ساختگی اعلام می کند.

وقتی چند روز بعد آقای رزمی از کردستان برمی گردد از سردبيرش می پرسد چرا عکس را بدون نام منتشر کرده و او هم از نگرانيش می گويد و به شوخی می افزايد: "در آن صورت تو را هم در کردستان اعدام می کردند". او سپس عکس هايش را برای اولين بار می بيند و می فهمد که چه گرفته است. وی کپی عکس ها را در خانه اش پنهان می کند. نگاتيوها را از او می گيرند و به اوين احضار می شود. لاجوردی خودش از او بازجويی می کند. جو بازجويی خشن نبوده و آقای رزمی می فهمد که خطری او را تهديد نمی کند. او سپس به روزنامه باز می گردد. از آن زمان او به عکاسی ادامه می دهد و بعد از انتخاب محمد خاتمی به عنوان "عکاس رسمی رئيس جمهور و کابينه اش" استخدام می شود.

او که تاکنون هيچ سود مادی از اين عکس ها کسب نکرده بالاخره تصميم گرفته تا هويتش را اثبات کند. به رغم نگرانی از مخاطرات احتمالی، خانواده آقای رزمی هم با افشای هويتش به عنوان گيرنده عکس اعدام دسته جمعی موافقند. او هنوز 27 عکس 26 ساله دارد که جايی منتشر نشده اند. آنها را بيرون می آورد ... عکس هايی که هيچکس ندارد ... جهانگير رزمی بعد از نشان دادنشان عکس ها را داخل پوشه ای که از سال 1979 آنها را حفظ کرده برمی گرداند. و برای اولين بار پس از مخفی کردنشان، پوشه عکس ها را در کنار ديگر عکس های برگزيده اش، داخل کيف سامسونايت می گذارد.

آقای رزمی می گويد: "ديگر دليلی برای پنهان کردنشان نيست."

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
   

Tags & Categories

EXIF

Focal Length: 17 mm
Exposure: 1/250 sec
Aperture: f 13
ISO: 100

Latest Comment

  • چه خوب که عکس ها رو اینجا آپلود کردین، ولی نکنه یهو سایت شما رو هم فیلتر کنن؟!
    راستی، عکس خودتون هم خیلی زیباست.
    ندا @ 2006-12-11 00:17:33
  • Dear Neda, Thanks for your comment. I do not think they want to filter my site. The pictures are not mine and they've already published on the internet. However, if wide0 has been filtered, I will certainly buy another domain name. We should cope with this situation.
    Kaveh @ 2006-12-12 12:41:44
Add Comment   View All (2)